
... بله ، گفتیم که خاطرات کمرنگ بهجا مانده از کتابهای درسی دوران دبستان ، بیش از مقداری که وانمود میکنیم زندگی ما را در بزرگسالی تحت تأثیر قرارمیدهد. شاید گاهی واکنشهای مشترک ما در برابر وقایع خارجی ریشه در کتابهای کوچکی دارد که از روی درسهایشان بارها مشق نوشتهایم ...
کوکب خانم :
یکی از درسهای پاک و روشن کتاب فارسی دبستان .از زمره درسهایی که اگر فراموش نشود زندگی آدم را دگرگون میکند . تصویر اتوپیایی از جامعهای سالم، اصیل و مهربان که بلدند بیادا زندگی کنند. در خانه/ اتوپیای کوکب خانم برای همه مهمانان گرسنه و ناخوانده جا هست . صاحبخانه البته متنعم نیست اما همگی آدمها اهل « قناعت» اند . آنها روابط انسانس را فدای همچشمی و خالهزنک بازینکردهاند.کسانی هستند که بهقول اریک فروم : بودن را به داشتن ترجیح دادهاند. ضیافت آنها با فصل پرآب وتاب نیمرو خوردن تکمیل میشود. نیمرو به مثابه غذای ساده ، طبیعی و لذیذ که میتواند برای همیشه به عنوان نمادی از سورچرانی اپیکوری در ذهن بماند.
تصمیم کبری:
خود عبارت ، به همین شکل و شمایل وارد زبان مخفی شده؛ کنایه طنزآلودی از گرفتن یک تصمیم بزرگ یا تغیری اساسی و جدی.
خیلیها از این صحبت میکنند که میخواهند «تصمیم کبری» بگیرند! دیگران را در جریان تغیرات بزرگ خود قرار دادن –بی استفاده از این کنایه- گاهی جلوه هجوآمیزی پیدا میکند ؛ حجم استفاده از «اسطوره تصمیم بزرگ» در رسانهها ،گفتمانهای سیاسی، نگرههای بنیادگرایی تا سریالهای خانوادگی و سوپاپراهای تلویزیونی، به آن جلوهمبتذلی داده است . یک مفهوم بزرگ و تا حدی متافیزیکی ( از این رو که روح را محترم میشمرد) و بهغایت دستمالی شده، که برای بکار بردنش به شکل شخصی در بافت زندگی روزمره گاهی باید ریشخند دیگرا ن را تحمل کرد. نقش «تصمیم کبری» همین جا شکل میگیرد . استفاده از این استعاره کوچک و فروتن تا حد زیادی میتواند زهر ابتذال و دورازدسترسی و مضحکه « تصمیم بزرگ» را در این موقعیت بگیرد. گیرنده تصمیم کبری خود اذعان دارد که دوره تصمیمات بزرگ سر آمده و پافشاری جدی برای اثبات بزرگ بودن یک تصمیم ، جلوههای پارودیک دارد. در عین حال تصمیمی گرفته . خودش پیشدستی میکند و با توسل به طنزمیگوید: یک« تصمیم کبری» ؛ تصمیم بزرگ اما بیادعا .
آن مرد با اسب در باران آمد:
درس بیقصه کتاب فارسی اول دبستان ، به شدت ساده و به شدت اشباع شده از عناصر اساطیریست. این یکی از آن درس هایی نیست که مستقیماً در ذهن بماند ، اما تأثیراتش عملاً قادر است بسیاری از احساسات آرکیتایپی را کنار هم مجموع سازد:
1. « آن مرد» ...اسم نکره ، مردی اسرارآمیز و ناشناخته، در عین حال یک مرد ( نه زن ، کودک ، جوان یا ..) نشانهای کوچک که آموزههای مذهبیقومی را به سرعت یاد ناخودآگاه کودک میآورد. مرد اسرارآمیز ، جنبههای آرکیتایپی جهانی نیز دارد ؛ تصویری از پادشاه، جادوگر یا سردار .
2. «با اسب» ... چرا اسب؟ اسب برای مردم امروز وسیله نقلیه روزمره نیست. جز این است که اسب خود وجوه اساطیری و تاریخی« آن مرد» و اساساً کل جمله را تأیید میکند. در اغلب افسانههای دنیا و همچنین متون مذهبی تصویر آمدن سواری از راه دور وجود دارد . تصویری که در اغلب موارد ارتباط مستقیمی با ظهور منجی دارد.
3. « در باران ، آمد» ...باران ، هم برانگیزانندهاست هم تطهیرکننده. پای ثابت میزانسنهاییست که با غلیان احساسات همراه میشود، یادآوری کوتاهی از نماهای بارانی سینمایی ، قضیه را روشن میکند. مرد اسبسوار ناآشنایی که میآید به خودی خود تصویری مثالیست .اما باران تکمله تصویر است. وجود باران امکان هر نوع عادی بودن این تصویر را نفی میکند. و مرد میآید ، غریبه که نزدیک میشود ( آن هم در شرایط بارانی) انتظار خبری وجود دارد . شاید به همین دلیل سیمای سواری ( که از جهانی دیگر) به سمت ما میآید در بسیاری اقوام تمثیلی از ظهور منجیست.
... استفاده مکرر از این استعاری بصری در مورد انتخابات 2 خرداد یادتان هست؟خلاصه نشانهشناسی میگوید درس « آن مرد» تنها آموزش حرف س نیست. دستکماش نگیرید!
پطرس:
در کنار دهقان فداکار یکی از دو درس/ مانیفست فداکاری در کتاب فارسی . پطرس به لحاظ عناصر مؤثر البته غنیتر از دهقان فداکار است. ریزعلی موقعیت بسیار ویژهای دارد ؛ نمیتوان از هرکسی انتظار داشت در تاریکی هم خراب بودن ریل را و هم نزدیک شدن قطار را تشخیص دهد ، بعد بتواند با به آتش کشیدن پیراهن ماجرا را به لوکومتیوران اطلاع دهد. ماجرا بیشاز حد قهرمانانه است .به همین دلیل همه چیز در سطح قصهای پر ماجرا میماند . قصه پطرس اما فرق میکند . او انگشتش را در سوراخ سد فرو میکند تا جلوی ترکهای بعدی را بگیرد . درک و ایثار او از میزان اکتیوی برخوردار است که از یک کودک/شهروند عادی قابل انتظار است . ایثاری کوچک و خاموش ، در حد و اندازه توانایی خوانندگان آن درس . قصه پطرس با تأکید روی حس مسئولیت عملاً راه جدی برای مشارکت های کوچک و مسئولانه در وجدان اخلاقی خوانندگانش باز می کند .
خدا را شکر میگوییم که به کلاس بالاتر آمدیم...:
جمله بهیاد ماندنی درس اول کتاب فارسی سال دوم، شکل پستمدرنی از بیان سرخوشی پیشرفترا رقم زد.
اسطوره «پیشرفت » هم چنانکه درباره اسطوره تصمیم بزرگ اشاره شد ، از سر تکرر استفاده، واجد آن میزان ابتذال و بیمعنایی شده که بهندرت افراد فرهیخته مستقیماً به آن اشاره میکنند. در اینجا هم بیان مفهوم در شکل متعالیاش جز با استفاده از حسو حال آیرونیک میسر نمیشود: به این معنا که منظورتان البته جدیست ، شما پیشرفت کردهاید (که در این مورد پیشرفت البته از جنس پوست اندازی و تغیر مقطع است) ، اما یادآوری جدی این مسئله برای خودتان و دیگران «لوس» و «مضحک» است؛ حالاآن جمله عزیز به داد میآید ؛ هم واقعه اصلی را منتقل میکند و هم این نکته ظریف را که:
« .بله ؛ میدانم یادآوری پوستاندازی یا تصمیم بزرگ از این رو که متعلق به سطح دیگری از زندگیاند ، در بافت زندگیعادیمان ممکن است کمی باعث خنده شود؛ اما با این حال... من بزرگ شدهام »
بابا نان داد:
تبینی از قدیمیترین الگوی تاریخی خانواده. نان به مثابه حیاتیترین عامل تغذیه خانوار ، شکل مثلی که روشن است تنها ناظر به نیازهای خوراکی نیست. بعدها به شکل خرج دانشگاه آزاد هم درمیآید. و پدر ، مسئول دیرینه حیات خانواده .
" با با نان داد " چه بسا نزد فمینیستها ، شکل معصومانهای از نگره پدرسالار را هم تداعی کند. قوانینی که بین « نان» و «اقتدار» رابطه معناداری ایجاد میکند . و از همین روست که فرزند برای رهایی از انقیاد پدر باید « نان خودش را دربیاورد».
در نگاهی دیگر و با یادآوری سابقه تاریخی این درس فارسی دبستان ، " نان " در عین حال نماد فقیرانهترین خوراکی احتمالیست. با اندکی خیالپردازی حول تصویر پدری که به فرزندش( پسرش) نان میدهد، قادر به تصور زندگی محقرانهای خواهیم بود.
توصیف وتقدیس این زندگی محقرانهای از یک طرف ریشههای عمیقی درگفتمان چپ مارکسیستی دارد که تا سالهایی پس از انقلاب هنوز بازار گرمی میان روشنفکران داشت. و از طرفی بسیار شبیه است به سوژه « مستضعف » که از از مفاهیم کلیدی سالهای انقلاب بود.
شاید آن قدر که « بابا نان داد» برای نسل بچههای دوران جنگ و متولدین دهه 60( که بسیار در معرض نگرههای مستضعف پرستی یا پرولتاریایی بودند) حسو حالی از افسردگی و قحطی دوران جنگ دارد، برای مخاطبان دیگرش نداشته باشد.
تکمله :
میتوان به کنایه سرمایهدارانه «دارا انار دارد» هم اشاره کرد ؛ همچنین به درس «گلدان ژاله» که تلویحاً اقتصاد سرمایهداری را تقبیح میکند( گل/انسان اگر بیش از نیاز آب/سرمایه انباشت کند نابود خواهد شد)
صرف کشف ایدئولوژی تعبیه شده در این کتابها شاید جالب باشد اما مهمتر از آن درک سازوکار تاثیر گذاری آنهاست. تا مادامی که چنین تحلیلهایی،صرفاً تفننی فلسفهبافانه تلقی شود ، احتمال اثرگذاری نگرههای ایدئولوژیک متون بیشتر خواهد بود. بسیار مهم است که باور کنیم « مشق» نوشتن مدام ما از روی این درسها ، آموزهایشان را بیش از مقداری که تصور میکنیم ، به اعماق ناخودآگاه ما فروبرده و احتمال تبدیل شدنشان به «والد» دورنی ما بسیار زیاد است.
بحث البته سرخوب یا بد بودن ایدئولوژی تلقین شده نیست.بلکه در باره این است که ما کی در حال بالغانه فکر کردن هستیم و کی به دام القائات والد مان افتادهایم .
کی خود الآن مان هستیم و کی کوچولیکه حرفهای بزرگترش را طوطیوار تکرار میکند؟ آیا آن مشقها مدام تکرار نمیشوند؟
حقوق متنهاي نوشتهشده در اين وبلاگ براي نويسنده محفوظند.
قالب اين وبلاگ نيز توسط سايکو تهيه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.