
چرا يکهو يک ملوديهايي در سر آدم ميپيچد؟
هي تکرارش ميکني و نميتواني خلاص شوي؟
فرقي هم نميکند : ممکن است ملودي فيلم "پدرخوانده" باشد يا "چه جوري بگم دوسِت دارم " شهرام شبپره يا موسيقي تبليغ گلرنگ .
اين موسيقيهاي آويزان از کجا ميآيند؟ چطور سر زبان آدم ميافتند ،شخص را به بازخوانيشان مجبور ميکنند و ناگهان غيب ميشوند؟
***
حضرت آرتور .سي .کلارک يک مجموعه قصه معرکه دارد به اسم : قصههاي گوزن سفيد ( در ايران : شبح سرگردان)
درباره يک سري دانشمند و نويسنده که هر دوشنبه در کافه گوزن سفيد پلاس اند و ماجراهاي غريب براي هم بازگو ميکنند.
يکي از قصههاي به ياد ماندنياش ملودي غايي (The Ultimate Melody) است: دانشمندي به همان سئوالاتي فکر ميکند که اول مطلب پرسيدم.او به اين نتيجه رسيده است که يک" ملودي غايي" وجود دارد و هر گاه يک قطعه موسيقي، شمهاي از آن ملودي را داشته باشد، به ذهن ميآويزد و شنونده را رها نمي کند.
او دستگاهي اختراع کرده که ميتواند قطعات مختلف اينچنيني را تحليل و قسمتهاي مشترکشان را استنتاج کند... و در نهايت" ملودي غايي" را بسازد.
***
گمانم افلاطون اولين کسي بود که بحث "عالم مُثُل" را به طور جدي ميان فلاسفه مطرح کرد.
هر چند امروز ميدانيم که اين تئوري بيشتر از اين که فلسفي باشد عرفانيست اما هنوز چيزي از تاثيرگذاري آن کم نشده و ردش در اغلب مذاهب دنيا پيدا ميشود.
به عقيده آنان "عالم مثل " جهان هماهنگ و کامل اشياء و موجودات است و جهان ما سايهاي کج و کوله از آن .
و غم غربت از همين جا ميآيد. برخي اشخاص ، اماکن يا آثار را درک ميکني که دلت توامان غمگين و شاد ميشود. که شوق برت ميدارد. که آن چيزها مال "جهان غايي" اند.
***
سرنوشت آن دانشمند قصه سي.کلارک؟...آه ببخشيد فراموش کردم تعريف کنم:
همه زندگياش را سر تکميل اختراعش گذاشت. پروژه تمام شد. دانشمند کنجکاو قصه در غياب راوي از دستگاهش قطعهاي شنيد که به کما رفت. . طلبکاران که چيزي از "موسيقي غايي" نميدانستند ،دستگاه را اوراق کردند تا قطعاتش را به غنيمت ببرند. دانشمند گنگ و مات بي آنکه بتواند درباره تجربهاش با کسي صحبت کند،در زندگي خاموش و نباتي فرو رفت و ساکن بيمارستان رواني شد. راوي حدس ميزند ملودي غايي تمام ذهن او را تحت تاثير قرار داده بود...
***
به امواج آلفا و بتاي مغز ربط دارد ؟ يا به عالم زر؟
همينقدر ميدانم که تقريباً همه دوستاني که تجربه شنيدن آثار نامجو را از سر گذراندهاند،اين روزها حالشان خراب است. به اين يکي زنگ ميزنم تو ماشين دارد گوش ميدهد. آن يکي از اسپيکر کامپيوتر در محل کار ، يکي ديگر يک گوشش به گوشي تلفن است و گوش ديگرش به هدفون.
( فوق العاده شرمنده ام. باید به دلایلی لینک عدد را بردارم. وضعیت روابط حرفه ای نامجو و تهیه کنندگان سر انتشار قطعات آلبوم گیس (عدد؟) احتمال دارد به خطر بیفتد. اولین آلبومش تا یک ماه دیگر منتشر خواهد شد....)
عالم مثل ، افلاطون ، گوزن سفيد، بار و يار و حال، موسيقي غايي ، شبپره، نوستالژي ....نويسنده در کما به سر ميبرد. کسي هست اين نوشته را تمام کند؟
حقوق متنهاي نوشتهشده در اين وبلاگ براي نويسنده محفوظند.
قالب اين وبلاگ نيز توسط سايکو تهيه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.