
در این 9 هفته چه اتفاقی افتاد؟ به چی تبدیل شدهام؟کی هستم؟
وحشی شدهام . عصبی و گر گرفته و خشن. از خودم میترسم .طی چند هفته اخیر بارها تبدیل به هالک شدم و نزدیک بود برای همیشه کار دست خودم بدهم.
امروز جلوی خودم را گرفتم که با سنگ مرمر ته جا خودکاری بانک توی صورت متصدی اعصابخراش باجه نکوبم.
هفته پیش داشتم با پاره آجر میرفتم دفتر فرمانده گردان که رفقا جلویم را گرفتند. صاف تو چشمهاش زل زدم و گفتم : "سرهنگ عزیزم ..اگر فردا بیرون از اینجا نباشم اول تو را میکشم بعد خودم را."(قسمت دومش را البته دروغ گفتم ! معلوم است که خودم را نمیکشم!) برایش توصیف کردم که چه راحت میشود سرنیزه را توی سوراخ بینی فروکرد و با کله کوبید روی میز . ایستاد .سرش را خاراند . و زنگ زد یگان که از خیر بازداشتم بگذرند و مرخصی بدهند.
روانم از سر وکله زدن 60 روزه با کمپلکسی از حماقت شیار شیار شده. به آرامش و رفاه و هنر احتیاج دارم. لیدی هم به هکذا...
روز اول میشد به هارت و پورت و گلواژههای حضرات خندید. روز دوم و سوم . هفته اول ...
اما شرایط سخت میشود وقتی مجبور به اطاعت و "بله جناب" گفتن باشی.
بسیار چیز هست که میخواهم (و باید) دربارهاش بنویسم اما فعلاً گیج و ملنگم.
بیش از 800 هزار تومان ناقابل از اینجا و آنجا میخواهیم ، آنوقت باید سکههای ته جیبم را بشمارم که قبل از خواب دعا کنم کارفرمایان محترم محبت میکنند تا فردا( از آن فرداها) چندی از حقوقمان را بدهند.کسانی که قبل از تحویل کار هزار خرده فرمایش دارند و باید سنگ آسیاب استرسها و کمبود محبتشان باشی و جور نابلدی و دیر جنبیدن شان را بکشی وقتی خرشان از پل گذشت گم میشوند و برق خانهشان میرود و تلفنشان عوض میشود و مدام جلسه دارند و خارج از کشورند...
از همان روز تیراندازی که 5 تیر را از 200 متری زدم به خال سیاه سیبل فهمیدم یکجای کار میلنگد. هالک دارد بیدار میشود. و باید مراقب خودم باشم.
در تمام این مدت لیدی یک نفس کار کرده .بار تمام امورات خانه -مثل اغلب اوقات - روی دوش او بوده. تنهایی وبیماری به کنار . اصلاً حالا او باید اینها را بنویسد و من باید آرامش کنم . اما او کنارم ایستاده ،میخندد ، نگران است و سعی دارد آرامم کند.
وحشی و مریضم. باید کار کنم . باید فیلم خوب ببینم ، موسیقی خوب بشنوم. باید دعا کنم این شب جمعهای مهر همسران کارفرمایان محترم بجنبد (یا مثل شبنشینی در جهنم از آتش دوزخ بترسند) و دست وبالمان را باز کنند.
باید یادم بیاید کی هستم؟ ...و اینجا کجاست؟
رسماً کمک
حقوق متنهاي نوشتهشده در اين وبلاگ براي نويسنده محفوظند.
قالب اين وبلاگ نيز توسط سايکو تهيه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.