تبليغاتX
خواب بزرگ
دوشنبه 1386/02/31
ژ-3 بده بابا!

در اوج خودم نیستم ...
احساس حماقت می‌کنم که باید طبل بزرگ را زیر پای چپ بگیرم وقتی لیدی‌ام سرماخورده و ناخوش تنهاست.
احساس حماقت می‌کنم وقتی باید  تمام روز را دل‌نگران این باشیم که مبادا یکی از حضرات بالادست ویاگرا استعمال کرده باشد و دلش بخواهد آن 4 ساعت مرخصی شبانه‌مان را هم دریغ کند.
احساس حماقت می‌کنم وقتی آنجا دارند تلاش می‌کنند ظرف چند هفته از ما رمبو بسازند و این طرف رمبوهای دست‌پرورده‌شان پیشانی خانمی را این چنین کوبیده است.
اگر بیرون از این دایره حماقت و پوسیدگی بودم شاید می‌توانستم گاهی به آن بخندم . اما بیرونش نیستم.آن وسط‌هایم و ناچارم هر روز با  اوامر دن‌کیشوت‌هایی خشن و بی‌کله چشم در چشم شوم.

بخاطر دست و بال خونین آن خانم امضا جمع کنیم ؟ طومار بنویسیم؟ روبان بزنیم ور دل وبلاگمان؟
نه . من درسم را یاد گرفتم :
سر گروهبان لطف کن  ژ-3 ام را به من بده ... با چند تایی خشاب پر ...چندتا؟ یه لحظه صبر کن (بچه ها !نمایندگان مجلس چند نفرند؟)

 

+ نوشته شده در 22:38 توسط سروش روحبخش
دوشنبه 1386/02/24
لیدی M
+ نوشته شده در 11:32 توسط سروش روحبخش
یکشنبه 1386/02/16
به شکست هایمان عادت کرده ایم

یک محافظه کار دیگر در غرب دموکرات پیروز شد. از فرانسوی های روشنفکر بعید بود. امریکایی ها را گفتیم گاو چرانند. فرانسوی ها دیگر چرا ؟
مردی یا زنی از خویش برون آید و کاری بکند، ور نه با آغوش باز منتظر باخت های بعدی مان هستیم.

(نماینده خواب بزرگ در غیبت صغرا)
+ نوشته شده در 23:15 توسط سروش روحبخش
شنبه 1386/02/15
کامینگ سون
پای انسان چند درجه بالا می رود؟
کثافت یا نظافت :پارادوکس‌های ارتشی
احمقها به بهشت نمی‌روند
ژ3: چهار کیلو دقیقاً چند کیلو است؟
بیایید در مقابل دشمن باله برویم
رئیس ، هی.. تو حرف می‌زنی؟!
مغ‌بچه یگان ما
و دهها نکته دیگر


روز اول که رفتم تصور می‌کردم مثل پلیس فیلم فیس‌آف تنها بی‌گناه جمع‌ام .
حالا بعد دو هفته می‌فهمم به قول برو بچه‌های زندان شاوشنگ اینجا همه ما بی‌گناهیم!...

ممنون از همه رفقایی که خبر از اینجا گرفته‌اند.
اینجا کامینگ خواهد شد ...خیلی سون

خیلی خیلی سون

 

+ نوشته شده در 0:24 توسط سروش روحبخش