تبليغاتX
خواب بزرگ
جمعه 1386/01/31
ستوان دو :خواب بزرگ
 

این یک پیغام گیراست.

"خواب بزرگ"  حداقل  بین ۱۰  تا ۴۵ روز به علت در دسترس نبودن اینترنت در مرکز آموزشی صفر یک نیروی زمینی ارتش واقع در افسریه تهران  آپدیت نخواهد شد.

لطفاْ بعد از تمام شدن این سطر پیغام خود را بفرمایید...

 

+ نوشته شده در 15:56 توسط سروش روحبخش
سه شنبه 1386/01/21
در حال و هوای این روزها
منطقاً باید خیلی بد باشد.
یک هفته دیگر به خدمت وظیفه‌‌ام مانده ، یک دوجین کار نیمه تمام دارم، و تازه سه روز است فهمیده‌ام امریه‌ام رد شده و خلاصه همه چیز روی هواست....اما راستش آنقدرها حالم بد نیست.
تاثیرات روزی 40 میل سیتالوپرام است ،یا کامنت‌های محبت آمیز ، یا صدای حضرتکم نامجو ...و یا نگاه پرذکاوت و آرام  لیدی‌ام مهرناز؟

تا یادم نرفته کمیک 300 را در جهان وب یافتم. لابد خبر داشتید که ترجمه فارسی فصل اولش اینجاست. حالا نسخه کامل 107 صفحه‌ای‌ش را می‌توانید از اینجا یا اینجا بگیرید.(اگر بصورت دایل آپ کانکت می‌شوید بنده مسئول پول تلفنتان نخواهم بود!)

قسمت ریویوهای گنجه‌ خواب بزرگ مدتی‌ست بصورت آزمایشی افتتاح شده . می‌خواهم درباره فیلم‌ها ، کتاب‌ها ، موسیقی‌ها ، سریال‌ها ، وبلاگ‌ها ، اماکن، غذاها ، افراد و هر چیز قابل تجربه شدن دیگر بنویسم: دو سه خط کوتاه همراه با دادن ستاره.
فعلاً قسمت فیلمش راه افتاده و البته شاید این توضیح کوچک لازم باشد که از آنجایی که نمی‌خواهم به دام ایده‌آلیسم بیفتم  و کار نیمه تمام بماند،  فعلاً نه لینک و تصویر معتبر چیزها (در ویکی یا جاهای دیگر) را  می‌گذارم و نه گنجه را پینگ می‌کنم.
امیدم این است که اگر با هر کدام از خوانندگان هم ذائقه در آمدیم ،‌ایشان را از تجربه مجدد چیزهای بد تجربه شده پرهیز بدهم یا برعکس به حسابی‌هاش  ترغیب کنم.


چیز دیگری هم هست برای گفتن؟ بله .خیلی چیزها...

 

+ نوشته شده در 22:51 توسط سروش روحبخش
یکشنبه 1386/01/19

12 ، 13 ساله بودم که نیستانی‌ها را کشف کردم . همه‌شان را : منوچهر و توکا و مانا . پدر را به لطف کتابخانه پدرم و پسران را با کیهان‌کاریکاتور. کیفم از زندگی، سر دو ماهی بود که مجله در می آمد. کار این دو را می دیدم ، مدتها نگاهشان می‌کردم و تا دو ماه بعد به همان آدم های معدودی که احساس می‌کردم خودی‌اند نشان می دادم.

سال 79 بود. جوانکی بودم با مضحک قلمی‌های به‌دست و تازه وارد در متروپولیسی به اسم تهران.
در خانه‌کاریکاتور تصادفاً توکا نیستانی را دیدم . همه جربزه ام را جمع کردم و کاغذ پاره‌هام را بردم ببنید. نگاهی کرد. بعد گفت فردا بیا دفتر "توانا". خدا می داند آن شب زمستانی چطور گذشت.
رفتم. کارهام را دید. خوشش‌آمد. می خواستم بروم خوابگاه او هم تا میدان فاطمی می‌آمد. در شرف ذوق مرگ شدن سوار پرایدش شدم. در راه درباره یونگ و مارکس و کاستاندا و متالیکا صحبت کردیم.

پنج زمستان بعد آن جوانک کاریکاتوریست دیگر کاریکاتور نمی‌کشید. روزنامه‌نگاری بود که می‌خواست برای چلچراغ یک پرونده ویژه کمیک در‌بیاورد.باید کاریکاتوریست محبوبش آنجا چیزی می‌نوشت.
زنگ زدم به توکا و موضوع را گفتم . موافقت کرد برای نوشتن. مطمئن نبودم بنویسد. نوشت.زودتر از زمانی که انتظار داشتم.یادداشتش از سر بی‌حوصلگی یا دوردربایستی با چلچراغ نبود. خیلی تر و تازه و فرز و موجز.


حالا بعد این مدت...امروز کاریکاتوریست محبوبم برایم کامنت گذاشته.
 تصور کنید! هنرمند محبوبتان برایتان کامنت بگذارد. در حالی که چند سال پیش اصلاً نمی‌دانستید کامنت چیست که هنرمند محبوبی بخواهد آن را بگذارد یا بردارد!
 
خوب این طوری است دیگر ... بعضی آرزوهای آدم آنقدر آرام و یواش جامه عمل می‌پوشانند که فکر می‌کنید طلبتان بوده از زندگی . یادتان می‌رود  این زندگی متاسفانه چیزی بدهکارتان نیست. و وقتی چیزی از این دست بیابید، حق است که کمی یاد گذشته کنید،از ورای گند روزمرگی به غنیمت‌تان نگاه کنید و بفهمید که آدم‌های حسابی به این جور چیزهای می گویند خوشبختی. 

+ نوشته شده در 2:21 توسط سروش روحبخش
دوشنبه 1386/01/13
کاور آلبوم مردی که همه چیز داشت 


1. توکا نیستانی در این شب غم‌بار روز 13 چه می‌گوید؟ مرد طاس و تنومند غمگین انگار نمی داند که یکی از بزرگترین طراحان ماست. انگار نمی‌داند چقدر به لطف طرح‌هایش مخ مان ورز داده شد. چقدر هیجان زده شده‌ایم. و چقدر به خودمان می‌بالیم.
او تازه وارد دنیای وب شده. نوشته‌هایش به شکل هولناکی صادقانه‌اند. بی‌باکی او در ترسیم دغدغه‌های روزمره‌اش هم  مثل کاریکاتورهایش قابل ستایش است.
معطل چی هستید؟...وقتش نشده توکا بداند چقدر هواخواه دارد؟

2. "مردی که دنیا را فروخت" اسم ترانه‌ایست که نامجو قطعه "مرغ شیدا " را بر اساس ملودی آن تنظیم کرده.
دیوید بووی اولین بار این ترانه را خواند و این اواخر با اجرای نیروانا بیش از پیش مشهور شد.
ترجیع بندش این است:

اوه، نه ، من نه
هرگز اختیار از کف نداده ام
تو چهره به چهره مردی هستی
که دنیا را فروخت...

قطعه‌ای رازآمیز و پر از یاد گذشته که هم اجرای بووی و هم نسخه نیروانا را می‌توانید از اینجا دانلود کنید. و متن ترانه را از اینجا.
بهترین چیزی ست که می‌توان باهاش حس و حال گند شب 13 را  بدون درد و خونریزی از سر گذراند.

3. اول این که برای دانلود این دوقطعه باید اکانت بگیرید که کار سه سوت است.
دوم این که  نمی دانم چرا  دوست داشتم این ترانه را به آن مرد طاس و تنومند و غمگین تقدیم کنم، ولی نه نیروانا ام و نه دیوید بووی ...پس این تقدیمیه بماندجز آرزوهای محال ما.

+ نوشته شده در 21:16 توسط سروش روحبخش
چهارشنبه 1386/01/08
بهاریه لعنت شدگان
آنان لعن و تکفیر و مثله شدند. به دار آویخته شدند. شمع آجین شدند.
حالا بعد 800 سال ...اگر خوش شانس باشید... لحظاتی در هیاهوی این زمانه  صدایشان را می‌شنوید
زمزمه مردمانی طاغی و  وحشی که کلماتشان را ورای روزگار حقیر خود برای ما پرتاب کرده‌اند.
خوب گوش کنید:

 


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 17:35 توسط سروش روحبخش