
این آخرین نوشته سال ۸۵ است.
تا ۷ فروردین برای راقم این سطور از دنیای نت خبری نیست.
بهاریه نوشتن می افتد آن ور سال.
و بابت تبریک پیش از موعد شرمنده ام ...با این حال امیدوارم ۸۶ براتان بهتر باشد.
دلم غنج می زند برای خلوت کردن با دی وی دی های تل انبار شده و نادیده در این دو سه روز اول که تهران خلوت و ساکت و آرام است . برای بسیار بسیار نوشتن.برای کلی کار دیگر. چه کنم که فرصت کوتاه است و سفر جانکاه:
۱۹ ساعت تا خوزستان ...بهبهان...کوچه پشت شهرداری
1. کودک:
اگر فیلم "آتش بس" را دیده باشید لابد چیزهایی دربارهاش میدانید. اگر کتابهای اریک برن و تامس هریس را خوانده باشید و درباره "روانشناسی تحلیل رفتار متقابل " بدانید که نور علی نور است.
موتور محرکه روان شما.اگر هوایش را داشته باشید به شاهی میرسید و اگر بهش بیتوجهی کنید رسماً زندگی تان را به گند میکشد.
او همان کسیست که ...
***
1. با یکی از رفقای مشهور فمینیست صحبت میکنم.اولین بار است که میخواهم دراین باره گپ بزنیم. میخواهم فقط تست کنم ببینم چقدر درباره تاریخچه یا مباحث فکری فمنیسم مطلع است.صحبت میکند و من دلشوره میگیریم. غرغرهای یک بچه ناراضی کجا ، اندیشه عالی فمینیستها بزرگ کجا؟خواهش میکنم بس کند.
2. با تعدادی از همکاران باید در یک سمینارمرتبط با IT شرکت کنیم. استاد معظم رسماً چرند میگوید. درباره موبایلهایی صحبت میکند که از داخلشان استکان چای بیرون میآید. درباره روبوتهایی که از میدان ترهبار سیبزمینی میخرند....و این که این چیزها چقدر در"دنیا " رایج است. حتی درباره آقای "مایکروسافت" هم صحبت میکند. برمیگردم به قیافه بقیه نگاه میکنم ببینم همه پایهاند کمی لودگی کنیم و حال حضرت استاد را بگیریم؟ همه سرشان در جزوه است و مینویسند. بعد از کلاس میشنوم به هم میگویند «عجب مرد مطلعی» بود. همکاران عزیزم کارشناسان رسانهاند.
3. بعد از انتخابات است. مثل خیلی ها دمغ و کلافهام . با رفیقم صحبت میکنم . فوق لیسانس میخواند. اهل کتاب و فیلم و موسیقیست. با افتخار میگوید به چه کسی رای داده. گیج میشوم. میپرسم چقدر او را میشناسد؟ از شنیده ها . میگویم چرا در آن ایام روزنامه نخوانده ؟ میگوید موقع امتحانهاشان بوده. ...خواهش میکنم دیگر در این باره صحبت نکنیم.
4. یکی از بستگان نزدیک درباره سادگی و بی ریا بودن "فلانی" صحبت میکند.
ساده ...بی ریا. تصورش از جغرافیای جهان در حد شهرستان 50 هزار نفری خودشان است.
ادامه بدهم؟....
***
می گوید :«فلانی» ...اگر او برود همه چیز حل میشود.
میگویم : دوره او تمام میشود . زیاد نگران او نیستم .سیاست فراموشکار است.مگر الان کسی به گفتگوی تمدنها فکر می کند که چند سال دیگر همه نگران تعلیق ایران باشند.
میگوید: «بهمانی» را چه میگویی؟ خطرناک و پر قدرت و فاسد است.
میگویم : بهمانی مگر چند سال دیگر زنده است. بهمانیها مگر میانگین سنی شان چقدر است؟ نه . از بابت آنها هم نگران نیستم.
میگوید: ولی جنگ وتحریم که این جور حرفها حالیش نمیشود...میخواهی بگویی آن هم مهم نیست.
میگویم : مثل هم ایرانی دیگری حرص میخورم .ولی نظر به جمیع احوال احتمالش را زیاد نمیدانم . دوره این گاوچران جمهوریخواه هم تمام میشود و اندکی دور از ذهن است که دوره بعدی همچنان جمهوریخواهان بنیاد گرا سر کار باشند. نه راستش زیاد از این یکی هم نمیترسم.
میگوید : لعنتی ! تو بلاخره نگران چی هستی ؟از چی میترسی...
میگویم: از آن بچه جیغجیغو که دارد یک ایسم مهم تاریخ را به گند میکشد. از همکاران کارشناسم که دارند بچه تربیت میکنند ...از رفیق فوق لیسانسم ...از قوم و خویش خودم ... از 60 میلیون ناراضی بیسواد پر توقع و خطرناک . از دوستی خاله خرسه . از شبان دیندار و نادان . از ملتی که دلش خوش است غلت زدن در رختخواب را .از نادانی که مدام بازتولید میشود و عمرش میتواند خیلی خیلی طولانی باشد. آنقدر طولانی که ارزش نگرانی دارد.
و از خودم ...از ژنهای عوضیام . از ناخودآگاه جمعی آلودهام . از ور فاشیستیام که گاهی مچش را میگیرم واز خودم خجالت میکشم. از ور سطحیام که مثل کلقلیخان ده بالا بعضی تحلیل های آبگوشتی را جدی میگیرم. من از اینها میترسم.
میبینی رفیق ....روی هم رفته لایق همانچیزی هستیم که هستیم.
***
شما پاکید . تمیزید . دستتان به جنایات جمعیمان آلوده نیست. فهیم و با کمالاتید. با یک بالغ پرورش یافته .با دانش و نگاه انتقادی. باید در این کمپ مردگان بمانید؟
این یک تصمیم شخصیاست. بابت رفتن ابداً سزاوار سرزنش نیستید. مگر چند بار زندگی میکنیم؟
شخصاً ترجیح میدهم باشم. بمانم. به آنتی نادانی مجهز شوم و تا میتوانم مچ خودم را بگیرم و مچ دیگران را .
گمان میکنم این بازی ماست. باید تا آخرش بروم .
گو این که عمرمان به آخرش کفاف ندهد.....
يکهو يک ملوديهايي در سر آدم ميپيچد؟
هي تکرارش ميکني و نميتواني خلاص شوي؟
فرقي هم نميکند : ممکن است ملودي فيلم "پدرخوانده" باشد يا "چه جوري بگم دوسِت دارم " شهرام شبپره يا موسيقي تبليغ گلرنگ .
اين موسيقيهاي آويزان از کجا ميآيند؟ چطور سر زبان آدم ميافتند ،شخص را به بازخوانيشان مجبور ميکنند و ناگهان غيب ميشوند؟
***
حضرت آرتور .سي .کلارک يک مجموعه قصه معرکه دارد به اسم : قصههاي گوزن سفيد ( در ايران : شبح سرگردان)
درباره يک سري دانشمند و نويسنده که هر دوشنبه در کافه گوزن سفيد پلاس اند و ماجراهاي غريب براي هم بازگو ميکنند.
يکي از قصههاي به ياد ماندنياش ...
2.خوشحالم.
ویر "محسن نامجو " به دامن اهل وب افتاده و وبلاگستان در حال تجربه نخستین موج ابراز شگفتی وتحسین آثار اوست.
من باب تفنن میتوانید اینجا را هم ببینید. عکس های شخصی به نام محسن نامجو.
خودش است؟ هنوز نمیدانم. اولین لینک دوستانش مال کیارنگ علایی ،فیلمساز و عکاس و قصهنویس مشهدیاست که میتواند دلیلی باشد. قضیه البته چندان اهمیتی ندارد. عکس های این نامجو(چه همان باشد یا نباشد) بد نیستند اما او قطعاً نابغه عالم عکاسی نیست.
خلاصه گفتم شاید به درد فنزها و فتیشیست های حضرت نامجو بیاید.
3. این دربانان لمپن جشنواره پویانمایی امسال هم ،تیر و ترکش های انتخاب دو سال پیشاند؟
گاهی فجایع با نشانههای کوچک و شوم آغاز میشوند.
امیدوارم پیش از این که کانون پرورش فکری را هم مثل حوزه هنری به اختگی رخوتناک دچار کنند ،کسی با بولدوزر خرابش کند.دست کم سالن حجاب را.
کلی انیمیشن خوب دیدهایم آنجا و کلی با کارتهای گردنآویز قشنگ مان پز دادهایم آنجا. به مدل موهای جماعت و لباس بروبچز هنری خندیدهایم. در سالنش با شکمهای انباشته از ساندویچ آیدا ، کلی برنامه جشنواره را ورق زدهایم. و چند آخر شب زمستانی پس از تماشای مضحکقلمیهای حضرت میازاکی گیج و گول تا خانه کز کردهایم.
خلاصه خداوند کانون را حفظ کند و اگر روزی قرار بود به گند کشیده شود ،سقطش کند!
هنوز که هنوزه هر وقت از خیابان سمیه رد میشویم و عاقبت تلخ "سالن کوچیک" حوزه یادمان میافتد ،بر خود میلرزیم.

ابداً تضمین نمیدهم این آخرین نوشتهام درباره "محسن نامجو" باشد...
سومین نوشته در این یکماه : شورش را در آوردهام ؟ زیادی ذوق زدهام ؟ تا حالا موسیقی تلفیقی نشنیدهبودم ؟ با مد روز همراه شدهام؟...
معاصران نوابغ در برابر آنها چه عکسالعملی داشتهاند؟ باید چند دهه صبر کنیم تا بفهمیم با یک هنرمند درجه یک طرف بودهایم؟
جواب این سئوالات، خود نوشته سوم است.
...
حقوق متنهاي نوشتهشده در اين وبلاگ براي نويسنده محفوظند.
قالب اين وبلاگ نيز توسط سايکو تهيه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.