تبليغاتX
خواب بزرگ
جمعه 1385/11/27
سلام بچه... خوابی یا بیدار؟

۱. سال 75 : ظهر است. در خیابان احمدآباد مشهد راه می‌روم. آسمان به شکل غیرعادی می‌درخشد. همه چیز واضح تر از آن چیزیست که باید باشد... یک جای کار می‌لنگد.
رهگذری می‌ایستد . ساعت می‌پرسد. به صفحه ساعت مچی‌ام نگاه می‌کنم... عقربه ندارد! رنگ آسمان مدام عوض می‌شود . یعنی عقربه های ساعتم کنده شده؟ ...تازه فهمیدم در حال خواب دیدن‌ام. همه چی محو می‌شود . ضربان قلبم بالا می‌رود. نفسم در نمی‌آید. با فشار به سمت بالا کنده می‌‌شوم.
یک تجربه دیگر "برون فکنی کالبد اختری" ...از یخچال آب برمی‌دارم.خوابم یا بیدار؟

...


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 20:55 توسط سروش روحبخش
یکشنبه 1385/11/22
همچنان این حنجره...
+ نوشته شده در 3:13 توسط سروش روحبخش
جمعه 1385/11/20
طرح جلدهاییم که دوست داشتم و رد شد
+ برای دیدن تصویر بزرگتر روی هر کدام کلیک کنید

                                            

 

                                           

 

+ نوشته شده در 20:2 توسط سروش روحبخش
پنجشنبه 1385/11/19
This is a film
  رویای آریزونا

پسره فرو رفته تو یقه‌اش.موهاش پریشونه و  آشغالا رو تو خیابون دم صب باد می‌چرخونه. مغازه عموی شوخ و شنگ مرحومش داغونه و اون  خواب می‌بینه اسکیمو شده. یک ماهی شکار می‌کنه که می‌گن بعد یه مدت ، یکی از چشماش می چرخه و می‌چسبه به چشم دیگه اش.از اون به بعد ماهیه یک طرفش رو خیلی عمیق می‌بینه و یک ورش رو هیچ وقت نمی بینه .

 پسره دیگه بزرگ شده ...

This is a film about a man and a fish.

This is a film about dramatic relationship between a man and a fish. 

The man stands between life and death. 

The man thinks, 

The horse thinks, 

The sheep thinks, 

The cow thinks, 

The dog thinks. 

The fish doesn't think. 

The fish is mute. 

Expressionless. 

The fish doesn't think, 

Because the fish knows 

Everything. 

 

The fish knows 

Everything

 

 

 

فیلمی‌ست درباره مرد و ماهی

فیلمی درباره رابطه شورانگیز مرد و ماهی

مرد میان مرگ وزندگی ایستاده است

مرد می‌اندیشد

اسب می‌اندیشد

گوسفند می‌اندیشد

گاو می‌اندیشد

سگ می‌اندیشد

ماهی نمی‌اندیشد

ماهی خاموش و بی‌روح است

ماهی نمی‌اندیشد

چون ماهی همه‌ چیز را می‌داند

ماهی همه‌چیز را

می‌داند 

 

ترانه This is a film  تیتراژ  رویای آریزونا ( امیر کاستاریکا) به آهنگسازی گورن برانکوویچ و اجرای ایگی پاپ را...   از اینجا یا اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در 4:0 توسط سروش روحبخش
جمعه 1385/11/13
آه ای جوان! این حنجره بوسیدنی ست

می‌خواهید آتش دوباره زبانه بکشد؟
دوست دارید وسط این خاکستر روزمره دوباره نعره مستانه بشنوید؟
یاد جهان‌های دیگر برایتان زنده شود؟
...
پس  اینک خانم ها و آقایان با محسن نامجو  آشنا شوید:


+ زمستان 76 کنسرتی در دانشکده مهندسی مشهد برگزار شد به اسم "سه تار سوز" . کار یک گروه جوان سه نفره . سرپرستشان جوانک محجوب و لاغر اندامی بود به اسم "نامجو" ..."محسن نامجو"
با مجید رفتیم. تو اون مودهای خل مشنگی بود که دانشجویان پزشکی وقتی وسط آن همه جزوه فیزولوژیک به روح انسان فکر می‌کنند،‌دچارش می‌شوند.  قبل کنسرت ولو شد روی صندلی. واکمنش را در آورد و متالیکا گوش کرد. سوت زد. بلند بلند با جیمز هتفیلد هم‌خوانی کرد و حرص همه دور وبری ها رو در آورد. 10 دقیقه از کنسرت گذشت که دیدم ساکت شده و گوشی از گوشش افتاده.
هی!...روح بشر آنجا بود.در آن نعره‌های رعدآسای که از حنجره و پنجه آن جوانان بیرون می‌ریخت.
همه کسانی که آن سه شب در سالن بودند با احساس  سکرآوری روبرو شدند که تا به‌حال تجربه نکرده بودند.
وقتی ساعت 12 شب در آن سوز گدا کش از سالن بیرون زدیم ، سردمان نشد. چیزی درونمان می‌خواند: دفْ‌دفْ دفِ تنورِ تنم ،تنورِ تنورِ تنم را ااااااااااااا بدفْ....


+ زمستان 78 در ول‌گردی‌ها ی خیابان انقلاب آن تکه کاغذ را دیدم و یکی از خوشبخت‌ترین آدم های آن شب جهان شدم. کاش آرزوی دیگری کرده بودم. نوشته بود : "کنسرت آوازهای شرقی/بر اساس مقام‌های خراسانی/ آهنگساز و سرپرست گروه :محسن نامجو "
تاریخش هم همان‌شب دانشگاه هنر. از کنسرت سه تارسوز یک فیلم هندی‌کمی داغون برایم مانده بود که فقط بکار مرور خاطره می‌آمد. مدتها بود می‌خواستم بدانم این بشر کجاست ، چه‌کار می‌کند و چطور می‌شود بقیه کارهایش را شنید؟
آن شب با خاطره تکان‌دهنده‌دیگری تمام شد. قطعه‌ای به‌نام "بگو بگو ..." که شعرش ترکیبی از شعر حافظ بود و سروده‌غریب خانمی به نام آرزو خسروی. کسی که بعدها فهمیدم با آهنگساز، تاریخ دلداری دارند. دلداری کار خودش را کرد و این قطعه  سال 2004در جشنواره موسیقی TehranAvenue.com  دوم شد.
کاغذی در ورودی سالن بود که درخواست اسپانسر برای انتشار آلبوم‌های این گروه می‌کرد.


+ زمستان 85 .مجید زنگ می‌زند و می‌گوید محسن نامجو را می‌شناسی؟
می‌گوید یکی از آلبوم‌هاش تکثیر شده. 9 سال بعد آن شب.
 بعد در خبر می‌خوانم که به اتفاق رضا میرعابدینی به فستیوال روتردام  هلند دعوت شده اند.


+ برای همه کسانی که روزگاری از شنیدن موسیقی خوب سنتی مشعوف می‌شدند و حالا از این همه ابتذال و پوسیدگی دلشان به هم ‌می‌خورد ، شنیدن قطعات نامجو لذت‌بخش خواهد بود.

+ عیش‌تان را به تعویق نمی‌اندازم .توضیحی هم ندارم. فقط دو نکته کوچک در بروشور آوازهای شرقی آمده بود که دوست دارم نقلش کنم:
 1. امید است شکل اجرای این کنسرت ، به شکلی ارتجالی و خام‌دستانه ، دنباله‌روی کارهای اساتیدی چون حسین علیزاده و کورش یغمایی تلقی نشود که اگز چنین باشد ، این افتخاری‌ست برای ما ، نه آنها.
2. می‌توانید مطمئن باشید که ملودی‌های آوازی که در این اجرا می‌شنوید برگرفته از صدها سال سابقه‌ی موسیقی در روستاهای‌ست که کیلومترها با جاده آسفالت فاصله دارند ، به همین دلیل بکر و دست‌نخورده باقی مانده‌اند.

 

* قطعه نوبهاری را دانلود کنید( 7 دقیقه . ۷۱/1 MB )

* قطعه ترنج را دانلود کنید ( ۵/۴ دقیقه . ۱۳/۴ MB )

* مدخل محسن نامجو در ویکی‌پدیا فارسی 
   ( البته محل تولدش مشهد نیست. تربت‌جام است)

* نوشته‌ای دیگر( از سایت خبرنگاران صلح)

آپدیت : لینک هفت مقاله از خود نامجو را گیر آوردم  ... هر کدامش را هم نخواندید آخریش را از دست ندهید

سخنی با خوانندگان، سخنی با نوازندگان

اشاره‌ای در باب موسيقی و نقیض آن

موسيقی مستقل در ايران

گزارشی مختصر از یک اجرای کافه‌ای مربوط به دهه‌های ۱۹۴۰-۵۰

یادداشت‌های موسیقی: تقدیس گام مینور (الف: جایگاه سوم گام)

اشاره‌ای اجمالی بر ریتم یک ملّت

 

+ نوشته شده در 16:10 توسط سروش روحبخش
جمعه 1385/11/06
جزوه مبارزه چریکی با اقتدار والدین
 + تکمله: چرا کلاهمان پس معرکه است؟



درگیری مدام بسیاری از دوستانم با اقتدار تباه‌کننده والدینشان ،‌ اولین جرقه نوشته شدن این مطلب است.این جزوه ابداً در پی قضاوت درباره نتایج مثبت احتمالی این اعمال قدرت نیست و نویسنده صمیمانه امیدوار است نوشته‌اش به دست کسانی که هنوز در "زمان اول" به سر می برند نیفتد. نگارش این مطلب برای نویسنده حقیقتاً دردناک بود.تداعی مدام بدترین خاطرات دوستانم و همه آن لحظات بحرانی یا غم‌انگیز که درکنار بسیاری‌شان بودم. و سرگردانی‌ها و پرسه های شبانه . و این نوشته به خاطره زخمی‌ها و مرده‌هایشان تقدیم می‌شود.


سرآغاز:طرح مبارزه

قضیه از گیر دادن به نوع موسیقی و لباس وانتخاب دوستان گذشته است. ممیزی والدین تنها نمایش کوچک و سطحی از اعمال قدرت نامشروع آنهاست.بیشترین دردسر اتفاقاً از جایی آغاز می‌شود که آنها چشم‌هایشان را ریز می‌کنند ، به گریه می‌افتند ، قلبشان درد می‌گیرد و محبت‌هایشان را در دوران طفولیت یادآوری می‌کنند. همان لحظه‌ای که مجبورید میان انتخاب آنچه خود از راه زندگی‌تان انتخاب کرده‌اید و التماس "خیرخواهانه" آنها یکی را انتخاب کنید. زمانی که چیزی درونتان می‌گوید اگر به آنها پشت کنید بسیار بی‌رحم‌اید و اگر به خودتان پشت کنیدخیانت‌کار.
مشاجره دائم ابتدای وضعیت بغرنجی‌است که به آن دچار شده‌اید و غم و اضطراب و سرگشتگی ثمرات بعدی که به نوبت از راه می‌رسند.
در این وضع است که مبارزه باید آغاز شود.شما به یک راهنمای چریکی نیاز دارید. فیلم ماتریکس را لابد دیده‌اید. مورفیوس دو قرص قرمز و آبی را به نیو نشان می‌دهد و می‌گوید:" اگر قرص آبی رو بخوری در رختخوابت از خواب می‌پری و همه چیز را فراموش می‌کنی ....اما اگر قرص قرمز را انتخاب کنی در سرزمین عجایب موندگار می‌شی ومن بهت نشون که این لونه خرگوش چقدر عمیقه..."


اگه می‌خواهید قرص آبی رو بخورید علامت ضربدر بالای صفحه را کلیک کنید و آن را ببندید.
اما اگه تصمیم به خوردن قرص قرمز گرفتید و از انتخابتان مطمئن هستید... "ادامه مطلب" را بخوانید:

اگه می‌خواهید قرص آبی رو بخورید علامت ضربدر بالای صفحه را کلیک کنید و آن را ببندید. اما اگه قرص قرمز رو انتخاب کردید ، ادامه مطلب رو بخونید

...


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 17:6 توسط سروش روحبخش