
انگشت اشاره دست راستم شکسته....چراغهای یک جایی هم یکی یکی دارند خاموش می شوند و من و چند نفر دیگر باید به تلخی شاهد رسیدن 40 چراغ به 5،4 چراغ باشیم. همه مان دمغ و عصبانی و بی حوصله ایم.
شرمنده که این بار نوشته ای در کار نیست.
« ما نمی خواهیم جاودان باشیم.بلکه فقط دوست نداریم به چشم ببینیم که کارهایمان ناگهان دارند معنایشان ر ا از دست می دهند.»
از قول ریویر در پرواز شبانه اگزوپری. هر روز روزنامه ها را ورق می زنم ...و احساس می کنم بزودی وقت ادای این جمله است.
فیلم جن گیری امیلیرز را دیدهاید؟
دختری بعد از سر گذراندن تجربهای مشکوک به جن زدگی مرده و حالا جامعه، کشیشی را به دادگاه میکشاند که مراسم جن گیری را روی امیلی اجرا کرده است.دادستان با کمک شواهد پزشکی سعی دارد ثابت کند امیلی به جنون مبتلا بوده وکشیش بخاطر جلوگیری از مصرف دارو باعث مرگش شده ..وکیل کشیش گیج و ویج مانده نه جرأت دارد دریک دادگاه متمدن امکان حلول شیاطین در بدن را مطرح کند نه مدرک دندان گیری دارد .کتابهایی به دستش می رسد از یک پزشک مردمشناس که مراسم معتبری از جن گیری درجهان سوم را تأیید می کند .
..خب همین جا صبر کنید .. کتابی با این مشخصات میشناسیم : کتاب « اهل هوا »ی دکتر غلامحسین ساعدی درباره مراسم زار و جن گیری در جنوب ایران . همان لحظه با خودتان فکر
می کنید :چه جالب میبود اگر اشاره شان به دکتر ساعدی و کتابش باشد.وکیل ، مؤلف آن کتابها را پیدا می کند ، از او کمک می خواهد و قرارمی شود در دادگاه حاضر شود . حالا بازیگر طرف کیست ؟
شهره آغداشلو .
یک انتخاب هوشمندانه که هم اشارات فرامتن دارد و نشان می دهد به احتمال زیاد نویسندگان با کتاب دکتر ساعدی آشنا بوده اند وهم یکی از به یادماندنیترین بازیهای آغداشلو را رقم می زند .
شهره آغداشلو در این نقش کوتاه، خونسرد و لبخند به لب روی صندلی شهود می نشیند، با زیرکی کنایه های خشم آلود دادستان را مهار می کند و با آن صدای خشدار مرعوب کننده خیلی دقیق از تجربیات متافیزیکی می گوید و درِ جهانهای دیگری را بر جمعیت علم زده می گشاید.
سینمای هالیوود عادت ندارد دانش وجهان بینی شهروندان امریکایی را در برابر سایر اقوام زیر سئوال ببرد و باز حضور یک ایرانی در نقش آن کارکتر چالش برانگیز ،بامزه و جالب توجه است.
بعد از تحریر:قابل توجه عوامل سینما و ماوراء؛ فیلم جن گیری امیلیرز نتیجه گیری مذهبی آشکاری دارد . در لباس پوشیدن هم خیلی شئونات ما رارعایت کرده اند ...از فیلم حلقه و یک دوجین فیلم وحشت دیگری که سیما نمایش داده ترسناک تر نیست. اگر با آغداشلواش کنار میآیید، جان می دهد برای دوبله و پخش.
![]()
چند روز پیش در اتوبوس پیرمرد متشرعی حدیث عجیبی از قول حضرت محمد برایم نقل میکرد:
اگر کسی به گونه راستت سیلی زد، گونه دیگرت را هم جلو بیاور(!)
جمله معروف انجیل و یکی از مانیفیستهای مسیحیت. چند سال پیش امکان نداشت هیچ پیرمرد متشرع مسلمانی این آموزه لطیف(منفعلانه؟) انجیل را با گفتههای اسلام اشتباه بگیرد.
مدتهاست دولتمردان ایرانی ( و بسیاری از رسانههای داخلی ) به دنبال ترسیم تصویری کاملاً مهرآمیز از اسلامند.
اگر قبلاً اسلام، دین عطوفت و غضب ـ سنتزی از مسیحیت و یهود ـ بود،این روزها دیپلماسی هستهای ایجاب میکند تصویری صرفاً محبتآمیز داشته باشد. قانع کردن سایر مذاکرهکنندگان ایجاب میکند دولتمردان نه تنها از موضع ایدئولوژیکِ تاریخیشان عقب بنشینند بلکه اساساً به ارائه تصویری کلی و بدون جزئیات از اسلام نیز راضی شوند. تصویری آنقدر کلی که تقریباً بر همه ادیان سکولاریزه شده و همه طرق مذهبی عرفانی عامه فهمِ پاستوریزه هم منطبق است.آنها این روزها در تلاشند اسلام از وجوه تاریخی عقیدتی مربوط به جهاد و آتش و خون ( که روزگاری باز به اغراق،تنها تصویر از اسلام معرفی میشد) تهی شود و مهر و شفقت که مدتهاست لقبِ رسمی مسیحیتِ سکولاریزه شده است، لقب اصلی دین ما هم بشود.
نکته بامزه اینجاست که خودشان نمیدانند این تغیر نشانهشناسی دینی چه هزینههایی برایشان دارد.فعلاً گرم هستند و جهان هستی دارد در مورد رابطه دین و سیاست، آنها را در انتخابهای ناگزیری قرار میدهد.تفتیش عقیده از کتابهای وزارت ارشاد پیشین چیزی را حل نمیکند. گویی تقدیر براین است که سیمای سکولار اسلام توسط یکی از اصولگراترین دولتهای کشور شکل بگیرد.
همه میدانند چه بلایی میآید سرِ هرآنچه سخت و استوار است....
شما دو نفر اصلاً چطور هم را پیدا کردهاید؟
تارانتینو: بار اول در فستیوال تورنتو هم را دیدیم و یکساعت و نیم در لابی شلوغ یک هتل گپ زدیم .
رودریگوئز: اون «سگدانی» را ساخته بود و من هم الماریاچی ؛ درباره خشونت در سینما با هم صحبت کردیم . وقتی اولین بار هم رو دیدیم کوئنتین به من گفت از پروژه بعدیم خوشت خواهد آمد ، اسمش «پالپفیکشن» است . بعدش من به سونی برگشتم و فهمیدم دفترمان کنار همدیگر است . این طوریها بود که دمخور شدیم . اون برام قطعاتی از «پالپفیکشن» رو میخواند ومن هم استوریبردهای «دسپرادو» را نشانش میدادم .
ایده ساخت گریندهاوس از کجا آمد؟
ر: من معمولاً به خانه کوئنتین میرفتم و او در سینمای خانگیاش این جور فیلمها را برایم نمایش میداد . همیشه برنامه شب اینطور بود که اول پیشپردههایی از این فیلمها میگذاشت و بعد یک فیلم بلند ، بعد دوباره چند پیشپرده و باز یک فیلم بلند . وحس من این بود که باید این شبها را برای بقیه دنیا هم بازسازی کنیم و کوئنتین هم گفت اسمش را بگذاریم گریند هاوس.
وقتی ایده را به باب و هارویوینستین گفتید ، چه عکسالعملی داشتند؟
ت: حقیقت این است که آنها همیشه وقتی میخواهیم فیلم تازهای بسازیم خوشحال میشوند .
چرا اینقدر به فیلمهای بنجل دهه ۷۰ علاقه دارید؟
ر: خیلی از این فیلمهایی که کوئنتین نشانم میداد نسخههای دربوداغانی بود . گاهی حتی یک خط دیالوگ مهم یا نمای اصلی را از دست میدادی . اونقدر که کل فیلم از دست میرفت!...
ت : یک شب داشتیم فیلم« خیانت» ساخته اولیور رید ریچارد ویدمارک را میدیدیم و یکی از حلقههای اصلی و میانی فیلم از بین رفته بود ومن از این وضعیت خوشم میآمد. اصلاً دوست نداشتم بدانم در حلقه از دست رفته چه اتفاقی میافتد . بیشتر علاقهمند بودم در ذهن خودم بازسازیاش کنم و این نظر ریک لینک لِیتر( کارگردان فیلم گیج و منگ) بود که ما حلقه از دست رفته را خودمان بسازیم .
ر : سعی کردیم از این ماجرا به نفع خودمان استفاده کنیم. در فیلم من هم یک حلقه گمشده وجود دارد . در اواسط فیلم جایی عبارت « حلقه گمشده » را خواهیم دید ؛ انگار وسط فیلم رفته باشی یک دوش ۲۰ دقیقهای بگیری و وقتی برمیگردی سر رشته فیلم از دستت در رفته باشد !
فیلمهای مورد علاقه خودتان در این حوزه چیست؟
ت :« نقطه در حال محو شدن»، « هالووین» ، و با گذشت زمان هم فیلم « والنتاین خونین من» فیلمهای محبوبم را تشکیل دادهاند.
ر : فیلم محبوب من فیلمی زامبی محور است به نام « وحشت سیاره » !شبیه فیلمیست از جان کارپنتر که مابین دو فیلم « فرار از نیویورک » و « آن چیز » ساخته شده باشد. دوست داشتم فیلمی درباره زامبیها بسازم چون مدتها بود ، فیلم خوبی در این حوزه ساخته نشده بود.
رابرت! از آنجا که فیلمت درباره زامبیهاست ، فیلم محبوبت در این ژانر کدام است ؟
ر: هنوز« سحرگاه مردگان» رومرو را دوست دارم .
شما قبلاً هم سابقه همکاری دارید .کوئنتین یکی از سکانسهای سین سیتی را کارگردانی کرده و در شام تا بام و دسپرادو هم بازی کرده است و میدانم فیلمنامههایی را میخواهید کار کنید به هم نشان میدهید . داشتن چنین دوست و همکاری چقدر اهمیت دارد ؟
ر: ما قبل از هر چیز دوستان همدیگریم و بعد اگر فرصتی شد فیلم هم با هم میسازیم.
ک : یک نکته مهم در این رابطه این است که بزرگتریم مخاطبان فیلمهای هم هستیم.
ر: من حالا فیلمها را تقریباً فقط به این خاطر میسازم که بتوانم در خانه کوئنتین تماشایشان کنم .
( ترجمه مهرناز مصباح از اینترتینمنت ویکلی)
بچه نابغه هالیود به همراه رفیق گاوچرانش یک فیلم مشترک خواهند ساخت . یک بی مووی که ادای دینیست به ژانر محبوب شان . برخی هنوز معتقدند همکاری تارانتینو و رودریگوئز به « لحاظ حرفهای» بیشتر به نفع رودریگوئز است تا رفیق نابغهاش . بلاخره تارانتینو کلی افتخار و مدال و جایزه و نبوغ دارد ، در حالی که کارنامه رودریگوئز چندان پُرستاره نیست. اما در مصاحبهای که خواهید خواند ،آنها از سالهای آشناییشان ، فیلمدیدنهای مشترکشان و رفاقت ارزشمندشان صحبت میکنند.
و میفهمیم که آنها برای رفاقت و احترام متقابل، برای « لحاظ حرفهای » تره هم خورد نمیکنند .
آنچه در این پست و پست بعدی( گفتگو) خواهید خواند ترجمه همسرم مهرناز مصباح است.
زندهباد بیمووی!
کوئنتینتارانتینو و رابرترودریگوئز فرزندان طلایی میراماکس برای یک کمپانی جدید، مشترکاً فیلمی میسازند .تارانتینو و رودریگوئز هر یک فیلمی شصت دقیقهای را نوشته و کارگردانی میکنند که هر دو فیلم، تحت نام کلی« گریندهاوس» اکران خواهد شد .زمان اکران نیز آوریل ۲۰۰۷ (فروردین ۸۶) خواهد بود .فیلم رودریگوئز در این مجموعه« وحشت سیاره» نام دارد و فیلمای با سوژه زامبیهاست . بخش دیگر« گریندهاوس» ،« برهان مرگ» ساخته و نوشته تارانتینوست . رودریگوئز ساخت« وحشت سیاره» را از مارس ۲۰۰۶ در اوستین تگزاس آغاز کرد و فیلمبرداری آن به تازگی به پایان رسیده است و تارانتینو نیز فیلمش را از ماه جاری در منطقه دیگری از تگزاس کلید خواهد زد . کرت راسل بازیگر اول فیلم« برهان مرگ» است و فردی رودریگوئز بازیگراصلی «وحشت سیاره» ؛در فیلم رودروئیگز، تارانتینو نیز بازی میکند .
رودریگوئز اعتراف کرده که موسیقی فیلمش را از آثار جانکارپنتر الهام گرفته است .او گفته هنگام فیلمبرداری وحشت سیاره همیشه موسیقی کارپنتر سرلوکیشن پخش میشد.
هنگام اکران و در بین این دو قسمت، پیشپرده برخی فیلمهای درجه دو نمایش داده میشود، که ادای احترامیست به فیلمسازان دوره گریند هاوس .در ضمن این فیلم، قسمت اول از مجموعه فیلمهاییست که این دو قرار است برای کمپانی وینستین بسازند.
برادران وینستین درباره این پروژه گفتهاند : هیچ چیز برای ما هیجان انگیزتر از تماشای فیلمی که توسط دو پدرخوانده کمپانیمان ساخته میشود نیست.
گریندهاوس چیست؟
در فرهنگ پالپ امریکایی ، گریند هاوس به سالنهایی اطلاق میشد که فیلمهای بنجل نمایش میدادند. فیلمهای درجه دو و کمهزینهای که به نمایش افراطی خشونت یا مسایل جنسی میپرداختند. گریندهاوسها در اوایل دهه نود و با ظهور ویدئوهای خانگی محو شدند.طی سالهای زیادی بازار معمول این نوع سینما با آثار ارزان ژاپنی و چینی ( فیلمهای کونگفویی یا سامورایی) گرم بود .
ژانرفیلمهای بنجل (B movie ) در عین حال که با اهداف صرفاً تجاری پا گرفت ومحصولاتش خود را ملزم به رعایت قواعد معمول هنری نمیدانستند اما به تدریج و با ظهور پستمدرنها، زیباییشناسی خاص خودش را پدید آورد و معانی منفی نامش از بین رفت . چنانکه برخی کارگردانان برای خلق فضاهای نامتعارف یا مضامین تابوشکن ساختار فیلم بنجل را برای آثارشان برمیگزیدند. فیلم« بیل را بکش» تارانتینو در زمره نسل جدید ژانر فیلم بنجل طبقه بندی میشود .
از مهمترین زیر شاخههای نوع گریندهاوس میتوان به اینها اشاره کرد :
گریندهاوسهای کلاسیک ، سیاه ، اروتیک ، شوکآور ، خونآشامی ، زامبی و آدمخواری .
همه جای دنیا به احترام نام " امبرتو اکو " کلاه از سر برمیدارند ، اینجا ولی آثارش خیلی مهجور است ( شاید چون عادت نداریم از کلاه استفاده کنیم ، کاربرد دستمال بیشتر است )
به هر حال تا از کف نرفته ، سراغش را بگیرید ؛ که از تنها منابع فارسی زبان، درباره یکی از کسانیایست که معنی روشنفکر را زنده نگهداشته .
حقوق متنهاي نوشتهشده در اين وبلاگ براي نويسنده محفوظند.
قالب اين وبلاگ نيز توسط سايکو تهيه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.